.

خانهاضافه به علاقمندي ها (Add To Favorites) rss

.

تولیدات ویژه عکس کودک داستان سه خواهر

داستان سه خواهر

( 0 رای )

داستان سه خواهر

این داستان درباره زندگی پیرزنی است که با سختی سه دخترش را بزرگ کرده و به خانه بخت می فرستند . یک روز پیرزن بیجاره بیمار می شود . گنجشک کوچکی که درهمسایگی او زندگی می کند او را می بیند و دلش می سوزد . گنجشک تصمیم میگیرد به دختران پیرزن اطلاع دهد که مادرشان بیمار است تا آنها برای پرستاری از مادرشان بیایند . گنجشک چند روز در میان دشت و کوه پرواز می کند تا به خانه دختر اول میرسد و به او می گوید که مادرش بیمار است اما دختر شستن لباسها را بهانه می کند و به عیادت مادر نمیرود. گنجشک با ناراحتی به سراغ دختر دوم میرود اما دختر دوم هم ریسیدن نخ ها و بافتن پارچه را بهانه می کند و به دیدار مادر نمیرود. گنجشک با ناراحتی به نزد دختر سوم میرود. دختر سوم درحال پختن نان بود ولی به محض شنیدن خبر بیماری مادرش فورا دست از کار کشیده و به نزد مادر میرود . گنجشک دعا می کند که دختر سوم همیشه شاد و خوشبخت باشد ولی دو دختر دیگر هرگز کارهایشان تمام نشود و همیشه در حال کار کردن باشند.  الان سالهاست که دو دختر پیرزن همیشه سرشان شلوغ است و از کار خلاص نمیشوند و نمیتوانند به دیدن مادرشان بروند ولی دختر سوم شاد و خوشبخت زندگی می کند.

 

The story of three sisters

Once Upon a Time.  This story is about an old woman's life in which she worked very hard to bring up her three daughters .Her daughters were married. One day the poor woman was sick. She lives in the neighborhood of a small sparrow. The little sparrow sees her and burning his heart. The sparrow decided to tell the girls that their mother is sick and they come up for nursing their mother. Sparrow flew a few days in the plains and mountains until he reaches to the firs girl's house and tell her that her mother is sick. But she says I must wash clothes and I can't come to mother . The sparrow was angry and go to the second girl. The second girl said I must weave cloths so I can't come to mother. The sparrow was angry and go to the third girl. The third girl was cooking breads and when she heard that her mother is sick, she immediately stopped the work and go to her mother. Sparrow prays that she be always happy but two other girls never finished their work and never can see their mother.

بازدیدها: 1223

در نگاه بیشتر ببینید